معماری داخلی
فصل اول:مفاهیم پایه
گفتار دوم:معماری داخلی،طراحی داخلی،دکوراسیون داخلی
معماری داخلی،طراحی داخلی،دکوراسیون داخلی
پیش از تعریف و تشریح این سه مقوله آموزشی،ابتدا لازم می دانند بحث را از توصیف«فضا»آغاز کنم،آن هم به این سبب که اصولا هر حرکت وهنری برای شکل گیری و حتی پیش از آن،نیاز به درکی از مفهوم فضا دارد چه این فضا انتزاعی باشد وچه عینی وملموس.
فضا بنا به تعبیر دکارتی به طور کلی گستره ای است بی انتها و نامحدود،اما هنگامی که این اصطلاح،صفت یا اضافه ای الحاق می کنیم،در اصل این گستره لاینتناهی را با عناصری محدود کرده و قیدی برآن وارد می کنیم که گویای منظور خاصی باشد،یا به تعبیر ارسطو که فضا را همچون ظرفی_منظور فیزیک ظرف نیست – تعبیر کرده که با مظروفی که آن ظرف را پر می کند بدان معنایی خاص می بخشیم.به عنوان مثال،هنگامی که از(فضای موسیقی یایی)یاد می کنیم در اصل نت های مختلفی را مد نظر داریم که در کنار یکدیگر ملودی را تشکیل داده اند و ما این گستره بی انتهای فضا را با عناصر خاص موسیقیایی-یا همان نت های موسیقی قوام می بخشیم،ویا در هنر نقاشی از طریق خطوط و رنگ های مختلف به عنوان عناصر محدود کننده«فضای نقاشی»را تعریف می کنیم.
اما در میان همه هنر ها،معماری به شکل ملموس تری به مقوله(فضا)مرتبط است.همانطور که در موجز ترین تعریفی که از معماری سراغ داریم،این هنر را «هنر سازماندهی فضا»می دانند.اما حتی اگر از تعریف هم بگذریم می توان،به راحتی به درک نکته رسید که «فضای معماری»از این جهت فضایی ملموس تر از دیگر هنرهاست که فضای مورد بحث در آن،برخلاف مثلا «فضای موسیقیایی »که فضایی کاملا انتزاعی است،بیشتر همچون مجسمه سازی و پیکره تراشی که به «سه بعد»یعنی طول و عرض و ارتفاع می پردازد با فضایی عینی سروکار دارد اما فضای معماری یک فضای سه بعدی صرف نیست،واین همان نکته ای است که بسیاری از آن غافلند.
«بعد چهارم»فضای معماری دقیقا همان محور مورد بحث ما در تعریف رشته های مرتبط با آن است،و برای ما توصیف این بعد از اصطلاح«داخل»استفاده می کنیم در هنر معماری و هنر های وابسته به آن که آنها را در قالب ترکیبیاتی همچون «معماری داخلی»،«طراحی داخلی»و «دکوراسیون داخلی»می شناسیم.این بعد چهارم نقش بسیار بنیادی ایفا می کند،در اثبات این مدعا همین بس که صفت به کار رفته در هر سه ترکیب«داخلی»است و این بدان معناست که در هر سه رشته به بعدی از ابعاد چهار گانه در معماری می پردازیم که ما از این بعد چهارم تحت عنوان کلی «فضای داخلی»یاد می کنیم.
معماری داخلی
«معماری داخلی»حلقه اتصال میان «معماری»و«طراحی داخلی»است این رشته از طرفی همانند معماری با ساختمان و اجزا و عناصر سازنده آن سرو کار دارد و از طرفی مانند طراحی داخلی بر فضا های داخلی تاکید می کند.
بسته به کاربری تعریف شده و یا خواسته شده بنا،تفکیک فضاهای داخلی بنا یا اثر معماری به فضاهای مختلف از قبیل اتاق کار،اتاق خواب،هال،پذبرایی،آشپز خانه ومانند اینها در کاربری مسکونی،یا اتاق مدیر،اتاق انتظار،سالن کنفرانس و... در کاربری اداری،و به همین ترتیب کاربری های تجاری،خدماتی،نمایشگاهی و موارد مشابهی که غالبا تفکیک ریز فضا هایشان با استفاده از مولفه کف و سقف و دیوار ها صورت می پذیرد،در حوزه عمل رشته معماری داخلی است. حتی نو سازی ساختمان های نسبتا قدیمی(البته نه آنهایی که جز میراث معماری به حساب می آیند)هم بر عهده این رشته قرار می گیرد.
اگر بخواهیم به گونه ای دیگر رشته «معماری داخلی»را از دو رشته دیگر تمییز دهیم،می توانیم بگوییم این رشته به طور نسبی بیشتر مرهون«دانش»معماری است تا «هنر»معماری،واگر بخواهیم با تعریف مادر-یعنی تعریفی که از هنر معماری ارائه دادیم – این رشته را ازآن دو دیگر تفکیک کنیم و می گوییم که «معماری داخلی»فضای داخل معماری را از طریق کاملا فیزیکی- از قبیل کف،سقف و دیوارها –سازمان دهی می کند،و پر معلوم است که این مرحله از سازماندهی فضا گام اول به شمار می آید و گام های بعدی آن همانطور که خواهیم دید به ترتیب با «طراحی داخلی»و«دکوراسیون داخلی»برداشته خواهد شد.
طراحی داخلی
«طراحی داخلی»فرآیندی جهت شکل بخشیدن به«فضای داخلی»از طریق دست کاری حجم های موجود – کف،سقف ودیوار ها- ویا حتی بدون دستکاری در حجم ها و صرفا جهت بهبود عملکرد فضا است.در یک جمله «طراحی داخلی»هنر و دانش درک رفتارانسان هاست جهت ایجاد فضا های کاربردی با حداکثر بازدهی در داخل ساختمان هایی که معماران طراحی کرده اند شاید بتوان گفت«طراحی داخلی» کاربردی ترین هنری است که بشر به خود شناخته ،چرا که وظیفه طراح داخلی،بر خلاف نقاش،خلق یک اثر هنری نیست که صرفا از منظر زیبایی شناسی قابل نقد باشد.همچنین بر خلاف صنعت کار و یا حتی مخترع،ساخت محصولی که فقط عملکرد و کارایی آن مد نظر باشد،نیز نبوده،بلکه دشوارتر و ظریف تر از آنهاست باید در عین حال که نقش هردو را ایفا می کند،هیچ کدام از آنها هم نباشد شاید این تعبیر به مضموم مورد بحث نزدیک تر باشد که «طراحی داخلی»با استفاده از عناصر و مولفه های مختلف معماری،کارآمد ترین فضای ممکن را به زیبا ترین و دلپذیر ترین شکل ممکن می آفریند،فرآیندی که از معماری آغاز و به دکوراسیون داخلی ختم می شود.طراح داخلی علاوه بر آشنایی کامل با رشته مادر – یعنی معماری-جهت خلق طرحی منطبق با نیاز رفتاری و عملکردی محیط و کاربران آن،نیاز مند احاطه کامل بر روانشناسی محیط است.
او علاوه بر تسلط بر فنون طراحی، بدون تسلط کامل به دانش هایی از قبیل ارگونومی،نورپردازی،رنگ شناسی و مصالح شناسی هرگز نمی تواند در کار خود فردی موفق باشد.
دکوراسیون داخلی
«دکوراسیون داخلی»همانطور که با کمی تامل از نامش مشخص می شود با عناصری سروکار دارد که بیشتر جنبه تزئینی دارند به نحوی که نقش تزئینی آنها از نقش عملکردیشان بیشتر است،به طور کلی،هر گونه حرکتی در جهت زیباتر جلوه دادن فضای داخلی از طریق چیدمان وسایل،مبلمان و عناصر تزئینی با در نظر گرفتن نقش وکارکرد شان،مرتبط با رشته «دکوراسیون داخلی »است.به این ترتیب،میتوان گفت عناصری چون فرش،مبل های راحتی،پرده ها،میز وصندلی،آباژور،تخت خواب،قاب عکس ها،تابلو های نقاشی و ترکیب بندی اینها با هم،چه از لحاظ رنگ وبافت و چه از لحاظ فرم وعملکرد بر عهده دکوراتور داخلی است.ناگفته نماند خود این،نیازمند احاطه کامل بر مقولات رنگ شناسی ،بافت شناسی،فرم شناسی و مانند اینها است . مثلا در مبحث رنگ شناسی،اینکه هر رنگی چه به صورت مستقل و یا در حالت همنشینی با سایر رنگ ها،در چه فضا هایی چه تاثیرات روانشناختی می تواند داشته باشد،نیازمند تحصیل و کسب شناختی کامل و همه جانبه است.دکوراتور باید تا حدودی آشنا به «طراحی داخلی»و نیز«معماری داخلی»باشد زیرا همانطور که گفته شد این سه رشته هر چند تخصص های خودشان را می طلبند،لیکن تا حدودی وجوه اشتراک خود را هم دارند،چرا که حداقل اشتراک این سه،بحث پیرامون«فضای داخلی»و یا همان« بعد چهارم» است که پیشتر گفته شد.
گفتار سوم:عناصر بصری
عناصر بصری
نقطه،به وجود آورنده همه فرم هاست یک نقطه در حین حرکت اثر یک خط را بر جای می گذارد(بعد نخست).
یک خط هم وقتی در امتدادی غیر از امتداد خودش حرکت می کند،یک صفحه را تعریف می کند(عنصری دو بعدی).سزانجام صفحه که در جهتی مایل یا عمود بر سطح خود بسط می یابد،حجمی سه بعدی را تشکیل می دهد.
نقطه،خط،صفحه وحجم،اینها عناصر پایه،یک فرم هستند.در واقع،تمام فرم های قابل دید،سه بعدی می باشند این عناصر عناصر ابتدایی با توجه به ابعاد نسبی شان در طول،عرض و عمق به عنوان نوعی از تناسبات و مقیاس در تعریف فرم ،تباین می یابند و هنگامی که به خود،جامه ای (بافت) رنگین تن می کنند در واقع روح را به کالبد آن فرم دمیده اند .
نقطه
یک نقطه،مشخص کننده مکانی در فضاست . از لحاظ تصور ذهنی،دارای هیچ درازا و یا عمقی نیست و در نتیجه ایستا و بدون جهت می باشد یک نقطه به عنوان آفریننده نخستین فرم می تواند دو انتهای یک خط،محل تقاطع دو خط ویا گوشه ای که در آن خطوط یک سطح یا حجم،به هم میرسند را مشخص کند.
یک نقطه،هنگام قرار گیری در مرکز یک میدان یا فضا،ثابت و یا برجا بوده وقادر به سازمان دهی عناصر خود می باشد.هنگامی که از مرکز به کنار متمایل می شود کیفیت خود گرایی اش را حفظ کرده و در عین حال پویا تر می شود و بین آن و میدانش ،کششی بصری ایجاد می شود.
یک نقطه(به عنوان یک فرم قابل دید)معمولا به شکل یک خال (لکه)که نسبت به حوزه اطرافش کوچک است،نشان داده می شود،شکل های دیگری را نیز می توان در صورتی که به اندازه کافی کوچک،متراکم و بدون جهت باشند،فرم نقطه ای به حساب آورد.
فرم های معرفی کننده نقطه(پدید آمده از نقطه)مانند دایره و کره،در همان کیفیت خود گرایی نقطه شریک هستند. یک پرنده در آسمان تصویری عکاسی شده،یک ستاره یا خورشید در صفحه بوم یک نقاش،یک لوستر در فضای داخلی یک خانه و ... همه اینها می تواند تجسمی از فرم نقطه در فضا باشند.
خط
یک نقطه، از طریق بسط یافتن تبدیل به خط می شوداز لحاظ تصور ذهنی،یک خط فقط دارای یک بعد یعنی طول می باشد یک خط (برخلاف نقطه که ثابت و بدون جهت است)قابل حرکت،جهت دار و بسط یافتنی می شود.
خطوط (همانند فرم های قابل دید) از لحاظ تراکم و شخصیت دارای تنوع هستند.
یک خط را میتوان با دو نقطه هم نشان داد.
در موارد وسیع تر،تکرار ساده و کافی عناصر ساده میتواند خطی با کیفیت های آشکاربافتی،ایجاد کند.
خط در شکل گیری هرنوع ساختار بصری عنصری اساسی است.
ما بدون خط نمیتوانیم شکل و کیفیتی را که عموما توسط ان اشیا را میشناسیم،تعریف کنیم.
خطوط،لبه های یک شکل را توصیف کرده و ان را از فضای اطرافش جدا میکند.
خطوط تجسمی به چهار دسته تقسیم میشوند:
» خطوط عمودی که در طبیعت به شکل تنه درختان ، تیر چراغ برق و برج ها و ساختمان هاب بلند مرتبه دیده میشوند و حس ایستادگی،مقاومت،استحکام و پایداری را به بیننده القا میکند.
» خطوط افقی که در طبیعت به شکل دریا،یا یک انسان خوابیده با سطح افق(کرانه) دیده میشود و گویای حالت ارامش و سکون، گاهی اعتدال می باشد.
» خطوط مایل که در طبیعت به شکل کناره کوه،شیب زمین و رعد و برق موجود میباشد نشان دهنده عدم ثبات، تحرک و پویایی است.
» خطوط منحنی که در طبیعت به شکل موج آب،ابر،تپه،پستی و بلندی و... دیده میشود و نشان دهنده عدم ثبات، حرکت سیال همراه با ارامش می باشد.
سطح
یک خط هنگامی که در جهتی غیر ازامتداد اصلی خود جا به جا شود،یک صفحه را تعریف میکند. از نظر تصور ذهنی یک صفحه دارای دو بعد طول و عرض بوده و فاقد عمق می باشد. درواقع طول و عرض یک صفحه ، مقدار ضخامت مورد نیاز جهت دیده شدن را داراست.
سطوح در هنر های تجسمی اصلی ترین پهنه ارائه آن هنر ها می باشد. یک اثر نقاشی در فضای دو بعدی بوم نقاشی که در مبانی، آن را صفحه می نامیم به وجود می آید،همینطور یک اثر عکاسی یک اثر گرافیکی و...
سطوح ممکن است صاف یا هموار باشند همچون کف اتاق یا سطح دیوار،ممکن است خمیده باشند مثل سطح گنبد مساجد و ممکن است مواج باشد مثل سطح دریا.
شکل
شکل،ابزاری ابتدایی جهت تمایز یک فرم از فرم دیگر می باشد.شکل در واقع سطحی دو بعدی از احجام سه بعدی را در برمیگیرد که می تواند ساده و هندسی باشد ویا نباشد.شکل های هندسی به دو دسته تقسیم می شوند:مستقیم الخط ومنحنی الخط رایج ترین شکل های منحنی الخط،دایره ای هستند،در حالی که مستقیم الخط ها شامل گروهی از کثیرالاضلاع ها می باشند که می توانند درون یک دایره،محاط شوند از میان شکل های هندسی،بارز ترین آنها دایره،مثلث ومربع می باشد.
این شکل های ابتدایی(با توسعه به بعد سوم)کره،استوانه،مخروط،هرم و مکعب را تشکیل می دهند.
دایره
دایره شکلی است فشرده و خود گرا با مرکزی به عنوان کانون طبیعی آن،که وحدت،تداوم و استفاده بهینه از فرم را می رساند.
یک شکل دایره ای در حالت عادی در محیط خود ثابت و خود گرا است،هرچند هنگام ارتباط با خطوط و اشکال دیگر،آشکارا حرکت کند.
خطوط و اشکال منحنی دیگر،می توانند اجزا یا ترکیبیاتی از شکل های دایره ای باشند.شکل های منحنی الخط،چه قاعده مند و چه بی قاعده می توانند نشان دهنده انعطاف پذیری فرم،راحتی حرکت و یا طبیعت رشد بیولوژیکی باشند.
مثلث
مثلث دلالت بر ثبات و استواری دارد شکل ها والگوهای مثلثی شکل،معمولا در سیستم های ساختاری به کار می روند،زیرا ترکیب بندی آنها،بدون خم کردن یا شکستن یکی از پهلو ها امکان پذیر نیست.
از دیدگاهی کاملا بصری،یک شکل مثلثی هنگام چرخش جهت قرار گیری روی یکی از گوشه هایش نیز،استوار است،هر چند در این حالت،شکلی جهت دار و پویا به خود گرفته باشد.اصولا یک مثلث می تواند در شرایط تعادل ناپایداری باقی مانده ویا در حالی که تمایل به چرخش بر روی یکی از گوشه هایش دارد،بر حرکت دلالت نماید.
همچنین،کیفیت جهت دار و پویای یک شکل مثلثی،به ارتباط زوایای سه گوشه آن،بستگی دارد از آنجا که این زوایا می توانند تغییر کنند،انعطاف پذیری مثلث از مربع و مستطیل هم بیشتر است.افزون بر این،مثلث ها می توانند به راحتی با هم ترکیب شده و هر تعداد مربع،مستطیل ویا شکل های چند ضلعی دیگر را به وجود آورند.
مربع
مربع،نماینده خلوص و منطق است،تساوی چهار ضلع و چهار زاویه آن به نظم وترتیب و وضوح بصری اش،کمک می کند.یک شکل مربعی،هیچ جهت غالب یا مرجحی ندارد.مربع همچون مثلث،هنگام ایستادن روی یکی از پهلو هایش،شکلی ثابت و در حال سکون به خود می گیرد ووقتی که روی یکی از گوشه هایش قرار می گیرد،به شکلی جهت دار و پویا تبدیل می شود.
می توان چنین تصور کرد که دیگر انواع مستطیل،اشکال گوناگونی از مربع هستند که چیزی به طول یا عرض آنها افزوده شده است.
در حالی که ممکن است وضوح واستواری اشکال مستطیلی،منجر به یکنواختی بصری شود،می توان در اندازه،تناسبات،رنگ،بافت،جایگیری ویا جهت گیری آنها تنوع ایجاد کرد.
شکل های مستطیلی،قاعدتا در معماری و طراحی داخلی معیار هستند،این شکل ها به راحتی اندازه گیری و ترسیم می شوند و در هنگام ساخت،به صورت آماده وراحت،در هم چفت می شوند.
حجم
در هنر های تجسمی چناچه یک نقطه را در سه بعد گسترش دهیم ویا یک پاره خط را در جهت های مختلف حرکت دهیم،تجسمی از حجم به وجود می آید وبه همین جهت در هنر تجسمی،حجم ممکن است همیشه ملموس و مادی نباشد ولی از نظر بصری وجود داشته باشد.
احجام پایه
همانطور که سه شکل دایره،مربع و مثلث به عنوان اشکال پایه برای سطح نام برده می شوند،کره،مکعب و هرم را نیز به عنوان احجام پایه باید نام برد چرا که به طور کلی همه حجم های طبیعت از ترکیب یا تغییر شکل این سه حجم پایه و هندسی به وجود می آیند.
فرم
فرم،در اصل مفهومی است که ما ازآن برای توصیف بعد ظاهری و ساختار کلی یک حجم استفاده می کنیم.ذهن انسان گرایش دارد تا هر چیز را به ساده ترین شکل ممکن برداشت کند،احجام،خصوصا آن دسته از احجامی که کمی پیچیده تراند درمحدوده ذهن به ساده ترین و منظم ترین شکل تقلیل می یابند تا بهتر درک شوند،از این رو واژه فرم برای درک وبیان هر چه ساده تر این احجام به کار برده می شود.
انواع فرم ها عبارتند از:فرم های منظم نقطه ای،خطی،صفحه ای،فرم های استوانه ای،مکعبی،مخروطی و...همچنین فرم های نامنظم یا الحاقی نظیر فرم های شعاعی،مجموعه ای و...
رنگ
مفهوم رنگ در کنار کاربرد آن معنی می شود رنگ ها در محیط وفضای پیرامون ما وجود دارند آنها به صورت مواد رنگی خالص،تیره،روشن،خاکستری و یا نور منعکس شده از سطح اشیا توسط حس بینایی انسان درک می شود.
اما رنگ به عنوان عنصری تجسمی برای توصیف موضوع اثر و خصوصیات آن به کار برده می شود،مثل ترسیم یک منظره غروب خورشید در تابلوی نقاشی،که برای هر کدام از اجزای آن منظره از طیف رنگ های خاصی استفاده می شود و به این ترتیب همه ویژگی هایش با رنگ هایی که در آن استفاده شده،توصیف می گردد این خصوصیت توصیف گرانه رنگ در سایر هنر ها هم به کار گرفته می شود تا موضوع آن هنر را وصف کند.
بافت
به طور کلی سطح و رویه هر شی و هر شکل دارای ظاهر خاصی است که به آن بافت گفته می شود،درک کردن بافت هم از طریق حس لامسه و هم توسط احساس بصری میسر است و البته گاهی این دو به طور مشترک برای درک کامل تر بافت تاثیر گذار هستند،بافت بصری عموما به دو شکل تصویری و ترسیمی به وجود می آید.
بخش قابل توجهی از تاثیرات بصری در آثار نقاشی انتزاعی،آثار حجمی وآثار گرافیکی،ناشی از به کار گرفتن بافت های ترسیمی است.
بافت های ترسیمی با استفاده از تراکم وتکرار خطوط در ترکیب های متنوع ویا با استفاده از لکه های تیره و روشن و رنگی و یا با به کار گرفتن مواد و ابزار های مختلف به وجود می آید،به طور کلی بافت همچون رنگ،یکی از عناصر توصیفی هنر های تجسمی است.